يا من هو في شرفه عزيز
سلام بر ماه مبارک شعبان ... ماه سراسر عشق و ايمان
سلام بر ثانيه ها و لحظات و روزهاي پاياني آبستني نور که بر نرگس ...اين مادر مقدس مي گذرد...او که تبلور همه پاکيها وعصاره تمام خوبيها و ميراث تمامي پيامبران و امامان (عليهم السلام ) را ...و در يک کلام گويي وسعت دريا را به دوش مي کشيد ... و در اين لحظات روحاني چه خوش منظري دارد ديدگان منتظراني که در آرزوي ديدار زلال موجهاي سراسر شور و عشق و هستي بي تاب گشته اند ...
و اما من چه کرده ام ؟ تنها در حکم برادري دروغين و يکي از مدعيان حمايت و دوستي اشان هستم که يوسف بي مثال فاطمه زهرا (س) را در چاه خودخواهي هايم انداخته و فقط اطمينان از اينکه زنده هستند را براي خود کافي دانسته ام ،مولاي من هرگز نخواستم وجودت ،بزرگي ات ،سروري ات و حتي حضورت را باور کنم چرا که خود را ارجح دانسته و هيچ گاه مظلوميت و غربتتان را درک نکردم ...چرا که خود را خيرخواه شما پنداشته ام ،در صورتي که هماره فريب شيطان خورده و ديري است آفتاب بي بديل وجودتان را در ظل گمراهي خويش نديده و چه رسوايي عظيمي است وقتي سايه، منبع وجودي خود را ،حرارت ،گرمي و عظمت آفتاب را بدست فراموشي بسپارد .

و اينک لحظات انتظار را سپري مي نمايم تا موعود ميلادتان و شايد فرج نوراني اتان برسد و ماههاي مبارک شعبان و رمضان را هم همچون ماه رجب در بي خبري سپري نمايم و من از اينهمه چه فهميدم ؟ هيچ ... فقط آنچه نمي دانم از رازها و حکمتهاي خداوند را ... چون دانشمندان بر زبان مي رانم و همواره معترضم که چرا و چرا ؟ هرگز نخواستم در جهت خواست و رضايت معبود باشد سرنوشت و قضا و قدرم ...جز ناسپاسي و کفران نعمت بر زبان قاصرم لحظه اي شکر واقعي جاري نساخته ام ... حتي خود را در برکت اعياد شعبانيه نيز سهيم دانسته ام ... در صورتي که هنوز نفهميده ام رسالت انبياء الهي و معصومين عليهم السلام چه بوده ؟چه هست و چه خواهد بود ؟ خود را محبشان دانسته ام اما هرگز نخواستم بدانم که چه عملي از من لبخند رضايت بر لبانشان مي نشاند و دريغ که تنها قلبشان را به درد آورده ام ...مولاي مهربانم مي دانم که هر بار فقط کوله بار غريبي و حسرت و دلخوري هايم از دنيا را به دوش کشيده و نزد شما به شکايت آمده ام ...ولي اين بار مي خواهم بدون گله بيايم ...بدون دلخوري ... شايد از دردهاي انباشته در قلبتان بکاهم ! آيا ميتوانم ؟ نه نه ادعاي بي فرجامي است که مدعي ترين فرد در گفتار ،بدون ذره اي عمل خودم هستم ... لذا زبان در کام مي کشم و تنها از شما مي خواهم سعادت درک وجود نوراني اتان را به دور از دنياي فريبها و نزاعها فقط براي لحظه اي ...شايد کمتر از ثانيه و پلک زدني ...در اين ماههاي سراسر رحمت و بخشش به من عنايت فرماييد ...باشد که مسبب عفوي شود بر خيل عصيانها و غفلتهايم ...
غروب دوشنبه :2 شعبان -شب ميلاد امام حسين (ع):
امشب شب نور و شب رحمته... دلم رو مي سپرم به شما مولا... تو حسرت اومدن به جمکرانتون مي سوزم و مي سازم
بيشتر از هزار بار آه کشيدم که منو بطلبين ولي امان از بي سعادتي...اي گل نرگس من فداي رخ زيبايت
فقط يکبار بزار بيام امسال قول ميدم دو بار نشه...امشب تولد امام حسين (ع) است عاشقات کوله بارو بستن اومدن به ميگساري ...اين کبوتر پر شکسته مونده در قفس را هم بطلب مولاي عزيزم
زهراي اطهر مادر باوفاتون را واسطه ميکنم شايد لياقت پيدا کنم بي بي جونم ...تولد فرزندان پاکتونه ...فردا شب تولد حضرت ابالفضل العباس (ع) پس فردا تولد امام سجاد (ع) ... گلريزونه بي بي ... مارو بي نصيب نزار از شهد گلاب جمکران ...مولاي مهربونم از يتيمي خودم نزار بگم ... از اشکهاي پرسوزم ...از حسرت هاي مديدم ... دلم يه نوازش ميخواد ...قول ميدم سرم را زود بردارم ...نوبت به بقيه عاشقها هم برسه ...من جز شما کسي را ندارم ... گل نرگسم ...قربون معرفتتون ... دلم براي رفتن به مسجد پرنورت داره از هم پاره پاره ميشه ...شرحه شرحه ...قربون غريب نوازيت مولا اااااااااااااااااااااااااااااااااي خوب من

چهارشنبه 4 شعبان :
دامن علقمه را عطر گل ياس يکي است قمر بني هاشميان در همه ناس يکي است
سير کردم عدد ابجد و ديدم به حساب نام زيباي اباصالح (عج)و عباس(ع) يکي است
سه نور آمد به عالم پر ز احساس / معطر هر سه از عطر گل ياس
سه نور تابناک آسماني/ حسين بن علي(ع)، سجاد(ع) و عباس (ع)
يا اباصالح المهدي (عج) ... يا فارس الحجاز (عج) ادرکني